مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

530

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - وبا أو نزديكى كرد وآن فلانه زائيده شد وفلان بن فلان ( كه تو مىگوئى جد من است ) از همان زن وهمان مرد پسر فلان ( چوپان كرد ) است ، سپس فرمود : اين نام‌ها را مىشناسى ؟ گفتم : نه به خدا قربانت گردم ، اگر صلاح مىدانيد از اين موضوع درگذريم ، فرمود : تو سر سخن را باز كردى من هم دنبالش را گفتم ، عرض كردم : من صرف‌نظر كردم . فرمود : ما هم صرف‌نظر كرديم ، بپرس از آن‌چه براي آن اين‌جا آمده‌اى . عرض كردم : مردى كه به زنش بگويد : « تو طلاق داده‌اى به شمارهء ستاره‌هاى آسمان » حكمش چيست ؟ فرمود : واي بر تو ، مگر سورهء طلاق را نخوانده‌اى ، گفتم : چرا ، فرمود : بخوان ، من خواندم : « زنان را وقتي كه عده توانند داشت طلاق دهيد » 1 سورهء 65 ، فرمود : در اين آية ستاره‌هاى آسمان مىبينى ؟ عرض كردم : نه ، بفرمائيد حكم مردى را كه به زنش بگويد : « تو طلاق داده‌اى سه بار » ، فرمود : به كتاب خدا وسنت پيغمبرش برمىگردد ( يعنى يك طلاق به حساب مىآيد ) ، سپس فرمود : هيچ طلاقي درست نيست ، مگر در حال پاكى زن كه با أو نزديكى نشده ودو شاهد عادل حاضر باشند ، من با خود گفتم : اين يكى ( كه درست فرمود ) سپس فرمود بپرس . عرض كردم : دربارهء مسح كشيدن روى موزه چه مىفرمائيد ؟ حضرت لبخندى زد وفرمود : چون روز قيامت شود وخدا هر چيزى را به اصلش برگرداند وپوست ( روى موزه ) را به گوسفندانش برگرداند ، عقيده‌دارى كساني كه روى موزه مسح كنند ، به كجا مىروند ؟ ( يعنى كساني كه روى پوست پا مسح كنند ، وضوء آن‌ها باقي مىماند وپاداشش را مىگيرند ، ولى آن‌ها كه روى موزه مسح كرده‌اند ، اثرى از عملشان در آن روز باقي نمىماند ، زيرا پوستى كه موزه را از آن ساخته‌اند به خود گوسفند برگشته است ) ، من با خود گفتم : اين دو ، سپس متوجه من شد وفرمود بپرس . عرض كردم : راجع به خوردن ما هي جرى به من بفرمائيد ، فرمود : همانا خداى عز وجل جماعتى از بنىاسرائيل را مسخ فرمود : آن‌ها كه راه دريا گرفتند ، جرى وزمار ( نوعي ما هي بىفلس ) ومارماهى وغير از اين‌ها است ، وآن‌ها كه راه خشكى گرفتند ، ميمون وخوك ووبر ( حيواني است كوچكتر از گربه ) وورك ( خزنده‌اى است مثل سوسمار ) وغير از اين‌ها است ، با خود گفتم : اين سه ، سپس متوجه من شد ، وفرمود بپرس وبرخيز . عرض كردم : دربارهء نبيذ چه مىفرمائيد ؟ فرمود : حلال است ، گفتم : ما در ميان آن دردهء زيت وغير آن مىريزيم ومىآشاميم . فرمود : أه ، أه ، آن كه شراب بد بو است ، عرض كردم : پس شما چه نبيذى را مىفرمائيد ( حلال است ) ؟ فرمود : همانا أهل مدينه از دگرگونى آب وخرابى مزاج خود به پيغمبر صلى الله عليه وآله شكايت كردند ، حضرت امر فرمود نبيذ بسازند ، پس هر مردى به خادمش دستور مىداد براي أو نبيذ بسازد اويك مشت خرماى خشك برمىداشت ودر مشك آب مىريخت ، پس آن مرد از آن مشك آب مىآشاميد -